
| معنی: |
| ● بافت پیوندی ● بافت همبند |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: bindevæv ● مفرد مشخص: bindevævet ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
| معنی: |
| ● بافت پیوندی ● بافت همبند |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: bindevæv ● مفرد مشخص: bindevævet ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |
| توضیحات: |
| بافت پیوندی نوعی بافت در بدن است که وظیفه اتصال، حمایت و استحکامبخشی به سایر بافتها را بر عهده دارد. بافت پیوندی شامل ساختارهایی مانند تاندونها، رباطها، غضروف و سایر اجزای بدن میشود. |
| مترادفها: |
| støttevæv - بافت پشتیبان |
| مثال: |
| Bindevæv spiller en vigtig rolle i kroppens struktur. |
| بافت پیوندی نقش مهمی در ساختار بدن دارد. |
| ریشهشناسی: |
| از ترکیب دو واژهی binde از زبان آلمانی میانه "binden" به معنای «بستن» و væv از زبان نورس باستان "vefja" به معنای «بافت» تشکیل شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| Connective tissue (بافت پیوندی) |