لطفاً هر روز چند تا از اینها را (هر چقدر بیشتر بهتر) حفظ کنید. و روزهای بعد با تکرار سعی در به خاطر سپردنشون برای طولانی مدت داشته باشید.
بهترین راه برای اینکار استفاده از پروگرام هایی هست که برای موبایل وجود داره به نام فلش کارت. که به شما کمک میکنه در زمان های مختلف کلمه یا جمله ای رو که بهش میدید ازتون سوال کنه.
برای مثال در این لینک میتونید چندتاشون رو ببینید.
برای شنیدن صداهای کلمات دانمارکی، روی آنها کلیک کنید.
|
شماره |
معنی مصدر |
|
|
|
|
|
|
176 |
ضبط کردن صدا و فیلم و امثالهم تصاحب کردن؛ اشغال کردن پرکردن توجه، احساسات، زمان یا انرژی کسی را جلب کنید. |
|
||||
|
177 |
گام برداشتن، قدم نهادن، لگد کردن |
|
||||
|
178 |
اندوه خوردن، غم خوردن، دقت / سرپرستی / مواظبت کردن |
|
||||
|
179 |
رد کردن، امتناع نمودن، تکذیب کردن، از در راندن |
|
||||
|
180 |
قسمت کردن، بخش نمودن، تقسیم کردن |
|
||||
|
181 |
استفاده کردن (از فرصت)، مورداستفاده قرار دادن |
|
||||
|
182 |
نگاهداشتن (چیزی را که نیافتد)، تکیه دادن / کردن، مساعدت کردن، کمک نمودن، استراحت دادن (پشت را به دیوار)، پشتیبانی کردن |
|
||||
|
183 |
مجبور ساختن، وادار ساختن، زور آوردن |
|
||||
|
184 |
تهیه کردن، فراهم آوردن، به دست آوردن، گردآوردن |
|
||||
|
185 |
گذاردن، فروبردن (دست در جیب)، سوزن / ضربه / زخم / نیش / وصله... زدن |
|
||||
|
186 |
متوقف کردن، نگاهداشتن، انباشتن (شکم را از غذا)، بستن، گرفتن، مسدود کردن (سوراخ...) چپاندن |
|
||||
|
187 |
توصیف، شرح و تفصیل دادن، بیان داشتن، گفتنِ ماوقع |
|
||||
|
188 |
آب شدن / کردن، نرم شدن، ذوب شدن |
|
||||
|
189 |
جنگیدن، مبارزه کردن، تلاش نمودن |
|
||||
|
190 |
با فشار، ضربه یا استفاده از نیروی دیگر باعث حرکت در جهت خاصی شود. |
|
||||
|
191 |
کشتن، به قتل رساندن |
|
||||
|
192 |
تحقیق کردن، رسیدگی کردن، بازجویی نمودن، جستجو کردن |
|
||||
|
193 |
خوشحال کردن، شاد نمودن |
|
||||
|
194 |
گزارش دادن، (خود را به خدمت) معرفی کردن، مراجعه کردن، اطلاع دادن |
|
||||
|
195 |
شامل شدن، در برگرفتن، فراگرفتن، پوشاندن، درک کردن |
|
||||
|
196 |
تصمیم گرفتن، مشخص کردن، رأی دادن، فتوی دان |
|
||||
|
197 |
دریافتن، فهمیدن، مطمئن شدن، یادداشت کردن |
|
||||
|
198 |
عرضه کردن، داوطلب شدن، پیشنهاد (کمک، مصالحه...) کردن |
|
||||
|
199 |
تا کید کردن |
|
||||
|
200 |
مخلوط کردن، درهم نمودن، قاتی کردن |
|