fastfryse

نظرتان را بنویسید

verbum

صرف: 

  • حالت حال: fastfryser
  • گذشته ساده: fastfrøs
  • شکل سوم (اسم مفعول): fastfrosset
  • حالت امری: fastfrys

تلفظ:

معنی‌ها:
  • منجمد کردن:
    قراردادن چیزی در دمای بسیار پایین به‌طوری که کاملاً یخ بزند.

    • مثال:
      Du kan fastfryse maden for at bevare den længere.
      (می‌توانی غذا را منجمد کنی تا بیشتر ماندگار بماند.)
  • ثابت نگه‌داشتن:
    توقف یا ثابت کردن یک وضعیت یا فرایند به‌طوری که تغییر نکند.

    • مثال:
      Regeringen valgte at fastfryse priserne for en periode.
      (دولت تصمیم گرفت قیمت‌ها را برای مدتی ثابت نگه دارد.)
برای ارسال نظر باید در سایت وارد شوید.
نماد باقی مانده است.
وارد شوید با ( ثبت نام؟ )
در حال بارگیری نظر ... نظر بعد از آن تازه می شود 00:00.

اولین نفری باشید که نظر می دهید.