
| معنی: |
|
● زخم
● صدمه (بدنی) ● صدمه (روحی) ● شوک روحی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: trauma
● مفرد مشخص: traumat ● جمع نامشخص: traumer ● جمع مشخص: traumerne |

| معنی: |
|
● زخم
● صدمه (بدنی) ● صدمه (روحی) ● شوک روحی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: trauma
● مفرد مشخص: traumat ● جمع نامشخص: traumer ● جمع مشخص: traumerne |
| توضیحات: |
|
زخم، صدمه (بدنی)، صدمه (روحی)، و شوک روحی به آسیبهای شدید جسمی یا روانی اشاره دارند که میتوانند ناشی از حوادث، خشونت، یا فشارهای روانی باشند و اغلب نیاز به مداخله پزشکی یا رواندرمانی دارند.
|
| مترادفها: |
|
● skade - صدمه
● chok - شوک |
| مثال: |
|
Han led af et psykisk trauma efter ulykken.
|
|
او پس از حادثه از یک شوک روحی رنج میبرد.
|
| ریشهشناسی: |
| این کلمه از زبان یونانی باستان "trauma" (به معنای "زخم" یا "آسیب") وام گرفته شده است. از طریق زبان لاتین و سپس زبانهای اروپایی مدرن، از جمله انگلیسی و دانمارکی، وارد شده و به صورت وامواژه در دانمارکی استفاده میشود. |
| معادل انگلیسی: |
|
● wound (زخم)
● injury (صدمه (بدنی)) ● trauma (صدمه (روحی)) ● psychological shock (شوک روحی) |
