- Multi Category: A

| معنی: |
| ● آلکالوز ● قلیایی شدن خون یا مایعات بدن ● افزایش غیرطبیعی pH بدن |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: alkalose ● مفرد مشخص: alkalosen ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |

| معنی: |
| ● آلکالوز ● قلیایی شدن خون یا مایعات بدن ● افزایش غیرطبیعی pH بدن |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: alkalose ● مفرد مشخص: alkalosen ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |
| توضیحات: |
| alkalose وضعیتی پزشکی است که در آن سطح pH خون یا مایعات بدن به طور غیرطبیعی افزایش مییابد و بدن به حالت قلیایی درمیآید. این حالت میتواند ناشی از مشکلات متابولیکی یا تنفسی باشد. |
| مترادفها: |
| ● basisk tilstand - وضعیت قلیایی |
| مثال: |
| Patienten blev indlagt på grund af svær alkalose. |
| بیمار به دلیل آلکالوز شدید بستری شد. |
| ریشهشناسی: |
| از واژهی لاتین جدید "alkali" (قلیا) + پسوند یونانی "-osis" به معنای "وضعیت غیرطبیعی" گرفته شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| ● alkalosis (آلکالوز) |

| معنی: |
| ● آلرژن ● مادهای که میتواند واکنش آلرژیک ایجاد کند ● ماده حساسیتزا |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: allergen ● مفرد مشخص: allergenet ● جمع نامشخص: allergener ● جمع مشخص: allergenerne |

| توضیحات: |
| allergen مادهای است که میتواند واکنش آلرژیک در بدن ایجاد کند. آلرژنها معمولاً شامل گرده گیاهان، موی حیوانات، برخی غذاها، داروها و غیره باشند. |
| مترادفها: |
| ● allergifremkaldende stof - ماده آلرژیزا |
| مثال: |
| Pollen er et almindeligt allergen, der kan give høfeber. |
| گرده یک آلرژن رایج است که میتواند باعث تب یونجه شود. |
| ریشهشناسی: |
| allergen از زبان یونانی مشتق شده است، ترکیب "all-" به معنای "دیگر" و "-ergon" به معنای "کار" یا "واکنش". واژهی allergen در زبان لاتین به معنای مادهای که سبب واکنش یا آلرژی میشود به کار میرود. |
| معادل انگلیسی: |
| ● allergen (آلرژن) |

| معنی: |
| ● ریزش مو ● آلوپسی ● کمپشتی یا فقدان مو در یک ناحیه خاص ● طاسی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: alopecia ● مفرد مشخص: alopecien ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |

| توضیحات: |
|
1- alopecia به وضعیت از دست دادن مو اشاره دارد که ممکن است در یک ناحیه خاص از بدن یا به طور سراسری رخ دهد. این مشکل ممکن است به دلایل مختلفی از جمله عوامل ژنتیکی، هورمونی یا بیماریهای خودایمنی به وجود آید. |
| مترادفها: |
| ● hårtab - ریزش مو ● skaldethed - طاسی |
| مثال: |
| Han lider af alopecia og har mistet det meste af håret. |
| او از آلوپسی رنج میبرد و بیشتر موهایش را از دست داده است. |
| ریشهشناسی: |
| alopecia از زبان یونانی "alopex" به معنی "گربه" که به طور مجازی به فقدان مو اشاره دارد، و پسوند "-ia" که به حالت یا بیماری اشاره دارد، گرفته شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| ● alopecia (ریزش مو) |

| معنی: |
| ● التهاب آلوئولها ● التهاب حفرههای هوایی ریهها ● آلوئولیت ● التهاب حبابچههای ریه ● التهاب حفره دندان (پس از کشیدن دندان) |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: alveolitis ● مفرد مشخص: alveolitisen ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |

| توضیحات: |
| Alveolitis به التهاب آلوئولها (حبابچههای هوایی کوچک) در ریهها یا التهاب حفرهای که دندان در آن قرار داشته (پس از کشیدن دندان) اشاره دارد. التهاب ریوی معمولاً ناشی از استنشاق مواد تحریککننده یا آلرژنها است، در حالی که التهاب حفره دندان (dry socket) به دلیل از بین رفتن لخته خون محافظ پس از کشیدن دندان رخ میدهد. |
| مترادفها: |
| ● lunginflammation - التهاب ریه ● alveolær inflammation - التهاب آلوئولها |
| مثال: |
| Patienten blev diagnosticeret med alveolitis efter at have haft langvarige åndedrætsproblemer. |
| بیمار پس از مشکلات تنفسی طولانی مدت با التهاب آلوئولها تشخیص داده شد. |
| ریشهشناسی: |
| alveolitis از زبان لاتین مشتق شده است. "alveolus" به معنای "حفره کوچک" و پسوند "-itis" که به معنی التهاب است. |
| معادل انگلیسی: |
| ● alveolitis (التهاب آلوئولها) |

| معنی: |
| ● آمبلیوپی ● تنبلی چشم |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: amblyopi ● مفرد مشخص: amblyopien ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |

| توضیحات: |
| Amblyopi یک وضعیت بینایی است که در آن یکی از چشمها یا هر دو چشم به درستی تکامل نیافته و در نتیجه دید آن ضعیفتر از چشم دیگر است. این وضعیت معمولاً در دوران کودکی ایجاد میشود و اگر به موقع درمان نشود، میتواند منجر به کاهش دائمی بینایی در چشم مبتلا شود. |
| مترادفها: |
| ● tågesyn - تاری دید ● svag syn - ضعف بینایی |
| مثال: |
| Han blev behandlet for amblyopi som barn og havde aldrig god syn på det ene øje. |
| او در کودکی برای کوری تنبلی درمان شد و هیچگاه بینایی خوبی در یکی از چشمهایش نداشت. |
| ریشهشناسی: |
| amblyopi از زبان یونانی "amblys" به معنی "کدر" یا "کم" و "ops" به معنی "چشم" گرفته شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| ● amblyopia (کوری تنبلی) |